تبليغاتX
< > اكسير عشق بر سرم افتاد و كچل شدم

عروس هنر







dj-hiv | پنجشنبه 9 خرداد1387 | 22:26 

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

به چه می اندیشی؟ | جمعه 30 فروردین1387 | 22:44 

سلام دوستان

بدون مقدمه شروع میکنم .اما اولش یه عکسی میزارم تا یکمی برید تو تفکر..خلاقیت .بسه

نظر یادت نره رفیق

امیدوارم که با این عکس هدفمو فهمیده باشید

حالا متن عشقولانه

مراکه هیچ همزبانی نیست در این شهر چه غم

اگرکه ز غمخانه نشانی نیست

برای مرغ سخنگوی آشنایی نیست

گیاه سوخته ای د رمیان صحرایم

کجاست ابر کرامت که باغبانی نیست

بگو به کودک و دیوانه قدر خود دانید

که از جهان شما خوبتر جهانی نیست

پیمبری دگر ای خلق بر نمی خیزد

که نور عشق به پیشانی شبانی نیست

یاحق

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

arjan | یکشنبه 26 اسفند1386 | 19:14 

سلام لپ قرمزی ها وچشم بادومی های خودم

قانون زندگی فراتر از تولد و مرگ است . قانون زندگی خواستن است .قانون زندگی تلاش برای به دست آوردن است . قانون زندگی تقلید نیست بلکه یادگیریست. قانون زندگی امیدواهی نیست بلکه اعتماد است . قانون زندگی ترس نیست اجتناب است. قانون زندگی نگاهی گذرا نیست بلکه لحظه ای درنگ است. قانون زندگی قضاوت بدون فرصت نیست صبر و بیان حقیقت است.قانون زندگی تنفر نیست بلکه دوست داشتن است.قانون زندگی کینه و انتقام نیست بلکه بخشش است. و ...

باید قانون گذارش را ستایش کرد!!!

اومدم بگم که من این دفعه یه خونه تکونی اساسی کردم .خوشحال میشم اگر که قابل بدونیدو یه نظر بدید ...میدونستم که قبول میکنید .مرســــــــــــــــی بازم پیشاپیش عیدتون مبـــــــــــــــــــارک

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

سال موش بر همگان مبارک | یکشنبه 26 اسفند1386 | 15:1 

سلام به دوستان عزیز خودم

منو ببخشید که خیلی دیر اومدم که بروز کنم .آخه گرفتار بودمم.بگذریم ...

زیباترین تصویری که در زندگیم دیدم نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود

زیباترین سخنی که شنیدم سکوت دوست داشتنی تو بود

زیباترین احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود

زیباترین انتظار زندگیم حسرت دیدار تو بود

زیباترین لحظه زندگیم لحظه با تو بودن بود

زیباترین هدیه عمرم محبت تو بود

زیباترین تنهاییم گریه برای تو بود

زیباترین اعترافم عشق تو بود   

نظر یادت نر

راستی دوستان چهارشنبه سوری نزدیکه!مواظب خودتون باشید که طوری نشین

با یاد سرخی گونه هات..
درخشـش چشمات ..
سوزاننـدگی لبـهات..
داغــی عشقت
از رو آتیش میپرم
دوستت دارم آتیش پاره چهارشنبه سوری مبارک


و

سال نو مبارک

رفیق نظر یادت نره

درآستانه سال جدید از صمیم قلب برای احمدی نژاد اندکی عقل و تدبیر و جهان فهمی ، برای اصلاح طلبان اندکی شجاعت ، برای بوش کمی انسانیت ،برای دستگاه قضایی ایران کمی بشر دوستی برای اپوزسیون ایرانی مقیم خارج اندکی خروج ازخودبینی و خودخواهی، برای فعالان حقوق بشر موفقیت ، برای زنان غیور ایرانی هم موفقیت در راه دفاع از حقوقشان و...

آرزو میکنم

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

عاشقانه | یکشنبه 16 دی1386 | 18:32 

                                       

آری همیشه قصه این چنین بوده است
گفتی از دلتنگی هایم دیگر سخنی نگویم
من امشب دلتنگی هایم را به دست باد سپردم
تا این باد با دلتنگی هایم چه کند
آیا دلتنگی های مرا به دریا خواهد برد؟
و فریادش را با فریاد موج های بیتاب یکی خواهد کرد؟
یا  در شبی بارانی
بر سنگفرش کوچه ی خلوت جاریش می کند
یا شاید در شب مهتاب
آن را به نگاه یک غریبه که به ماه خیره شده بسپارد
یا شاید در پگاهی سرد
در گوش دو پیکر خسته در خواب زمزمه اش کند
آیا کسی دلتنگی های مرا خواهد شنید؟
دلتنگی هایم را به باد سپرده ام
شاید این باد دلتنگی مرا
در گوش تو ای ناب تر از غزل هایم زمرمه کند
می دانم آزردمت مرا ببخش
اما بگذار برای آخرین بار بگویم
که امشب سخت دلتنگ ات هستم

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

همیشه بیادتوام | شنبه 3 آذر1386 | 20:5 

نظر یادت ...

عشق یعنی سرزمین پاك من .عشق یعنی لحظه بیداد من

عشق یعنی لیلی و مجنون شدن .عشق یعنی وامق و عذرا شدن

عشق یعنی مسجد الاقصی من .عشق یعنی كودك فردای من  

عشق یعنی كلبه دل ساختن در قمار زندگی جان باختن

عشق یعنی چشمهای پر ز خون درد و غم یكجا بهم آمیختن

عشق یعنی دردهای بیشمار گریه كردن, سوختن, افروختن

عشق یعنی كعبه اسرار من عشق یعنی مخزن الاسرار من 

عاشقی یعنی من. من در تنهایی سوختن و ساختن

                                                                            

 

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

بهاي عشق چيست بجز عشق ؟ | یکشنبه 20 آبان1386 | 20:32 

دوستت داشتم ....                                            

يادت هست؟                                                                                               

گفتم دوستت دارم

و                                                                                     

تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن

رفتم تا بزرگ شوم

اما.....

آنقدر بزرگ شدم

که يادم رفت دوستت دارم!!!

گفتمش: دل مي خري؟

پرسيد: چند؟

گفتمش: دل مال تو، تنها بخند...

خنده اي کرد و دل از دستم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل ز دستش روي خاک افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود... 

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

fun | جمعه 11 آبان1386 | 20:51 

                           

خليل جبران مي گويد :

   دل هاي شما ،

درژفاي سکوت خويش ،

رازهاي روزان و شبان رامي دانند .

اما گوش هاتان ،

تشنه شنيد ن آواز دانش دل هاتان هستند .

شما دوست داريد آن چه را که دردل مي دانيد ،

در جا مه فاخر کلمات نيز ببينيد .

ونيز دوست داريد با سر انگشتان خود ،

تن عريان رويا ها تان را لمس کنيد .

وخوب است که چنين است .

چشمه نا پيداي روح تان

بايد که بجوشد وجاري شود

ونجواکنا ن،

راهي دريا شود .

گنج ژرفاي بي انتها ي درون تان

بايد که دربرابر ديدگان تان آشکار شود

اما براي سنجش گنج ناشنا خته روح  خويش ،

ترازويي مسا زيد :

و ژرفاي آگاهي تان را

با چوب وريسمان اندازه مگيريد .

زيرا خويشتن خويش شما،

دريا يي ست بي بن و بي کرانه .

مگوييد :

حقيقت را يافته ام .

بگوييد :

حقيقتي رايا فته ام .

مگوييد :

راهي که روح از آن مي گذرد،يا فته ام .

بگوييد :

روح راديدم

که از گذر گاه هستي من مي گذشت .

زيرا گام هاي روح ،

آشناي همه راه هاست .

روح بريک خط ره نمي سپرد ،

مانند يک ني هم نمي روبد .

روح

خود راباز ميکند ،

همچون نيلوفر آبي که گلبرگ هايش را ،

يکي يکي ،باز مي کند

وبا تمام وجود ،

به خورشيد لبخند مي زند .

                     

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

جانم فدایت باقی هرچه دارم بهایت | سه شنبه 1 آبان1386 | 20:14 

***********************************************

تو آن ماهی که در پایت تلاطم می کند دریا
شبی که با تو بودن را تبسم می کند دریا
نگاهش غرق نور تو، سرش سرشار شور تو
چه شورانگیز با چشمت تکلم می کند دریا
دلش از غصه می گیرد هزاران دفعه می میرد
همین که در پس ابری تو را گم می کند دریا
مگر بر سینه ساحل نشسته رد پای تو
که با هر موج بر خاکش تیمم میکند دریا
تو آن ماهی من آن دریا که از هم دور افتادیم
بگو کی روی ماهت را تبسم میکند دریا

اگه نظر ندی از دستت شاکی میشم

کاش میدانستی چه دردی در این صدا زدن ها نهفته

کاش می دیدی تمام اشتیاق و حسرتی که در پشت خیسی چشمانم

مات و مبهم به زنجیر کشیده شده

داغی اشکهایم گرمی نگاهت را بر گونه هایم حمل می کنند

دلم تنگ است

دلم برایت تنگ است

دلم برای با تو بودن تنگ است

میدانی....دلم برای حرف هایت

درد دلهایت

برای نوازش هایت ...

دلم بدجوری برایت تنگ شده

اشتیاق تلخ تمام  وجودم را در بر گرفته....

دوستان منو ببخشید که مدتی نبودم وباز هم معذرت میخوام که باید مدتی نباشم وپوزش واسه خاطر اینکه زود به زود قالب وبلاگو تغییر میدم ./ممنون میشم اگه نظر بدید .بااین کار میتونید هم منو خوشحال کنید که به وجد بیام از الطافتون واینکه به پر بارتر شدن وبلاگ خودتون مک شایانی کنید ./  

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

وقتی... | دوشنبه 30 مهر1386 | 20:49 

وقتی کسی رو دوس داری حاضری جون فداش کنی* حاضری دنیا رو بدی فقط یه بار نگاش کنی*
به خاطرش داد بزنی به خاطرش دروغ بگی* رو همه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی*
وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیا بد باشه* فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه*
قید تموم دنیا رو به خاطر اون می زنی* خیلی چیزا رو می شکونی تا دل اونو نشکنی*
حاضری بگذری از دوستای امروز و قدیم* اما صداشو بشنوی شب از میون دو تا سیم*
حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو* فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت بگه برو*
حاضری هر چی دوست نداشت به خاطرش رها کنی* حسابتو؛ حسابی از مردم شهر جدا کنی*
حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات* به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب باوفات*
وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری* تولد دوبارته اسمشو وقتی می بری*
حاضری جونتو بدی یه خار توی دساش نره* حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره*
حاضری مسخره ت کنن تمام ادمای شهر* اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحظه قهر*
حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی* رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی*
حاضری مردم همشون تو رو با دست نشون بدن* دیوونه های دوره گرد واسه تو دست تکون بدن*
حاضری اعتبار تو به خاطرش خراب کنن* کار تو به کسی بدن جات اونو انتخاب کنن*
حاضری که بگذری از شهرت و اسم و آبروت* مهم نباشه که کسی نخواد بشینه رو به روت*
وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داره* دیگه به چشمت نمی یاد اگر که ثروتی داره*
حاضری بشنوی حتی اگه سرزنشه* به خاطر اون کسی که خیلی برات باارزشه*
حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی* غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی*
حاضری که به خاطرش پاشی بری میدون جنگ* عاشق بشی اما بازم بگیری دستت یه تفنگ*
حاضری هر چی گل داریم دونه به دونه بشمری* بسوزی از تب نگاش اسمشو وقتی می یاری*
حاضری هر کی جز اونو ساده فراموش بکنی* پشت سرت هر چی می گ چیزی نگی گوش بکنی*
حاضری هر چی که داری بیان و از تو بگیرن* پرنده های شهرتون دونه به دونه بمیرن*
حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس* وقتی کسی رو دوس داری معنی نمی ده دیگه ترس*
وقتی کسی رو دوس داری صاحب کلی ثروتی* نذار از دستت بره این گنج خیلی قیمتی....*
دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

××××× | پنجشنبه 26 مهر1386 | 20:51 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

من هنوز سبز سبزم ریشه دارم یکی از پایتی هاتم | دوشنبه 29 مرداد1386 | 10:9 

 

بنام وجودی که وجودم زوجودش شده موجود

*** *** *** ***

نظر یادت نره

*********

سالــــها پیش نگاهــــم به نگاهــــی گره خـــــورد

چشـــم مستی دل بــی تاب مرا با خـــود بـــرد

سپری می شد عــــمرم همه دربی خــبری

ناگـهان عشق شکوفا شدوشادی سپـری

طرب ازخــانه ودل بادصـبا گونه گذشــت

دل نه آرام به کاشانه گرفت ونه به دشت

****

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

دلدادگی معنا ندارد | جمعه 19 مرداد1386 | 14:0 

   نظر یادت نره

             

تكيه به شونه هام نكن... من از تو افتاده ترم.... ما كه به هم نميرسيم... بسه ديگه! بذار برم..... كي گفته بود به جرم عشق؟ يه عمري پرپرت كنم... يه گوشه اي كنج قفس... چادر غم سرت كنم.... من نه قلندر ميشمو.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها... من عاشقم...همينو بس! غصه نداره...بي كسيم! قشنگيه قسمت ماست! كه ما به هم نميرسيم

اگر از زمزمه ها

اگر از تنگی چشم دگران

اگر از حرف کسان میترسی

من جدا از دگران به تو خواهم پیوست

و تو را در تن خود- در رگ خود - در همه ذره ی ذرات وجودم

که پر از خواهش توست - پر خواهم کرد.

پس بیا که اگر آمدنت دیر شود و

اگر آمدنت قصه ی پوچی باشد

ای سراپا همه خوبی

تو را تا دم مرگ

من نخواهم بخشید

من بی پناهم تو بی گناهی

دل به تو دادم ،

چه اشتباهی از تو کشیدم شکل کبوتر

نقاشی ام رو بگذار و بگذر

تو این نبودی ،

من بد کشیدم

آخه دلت رو هرگز ندیدم

تو بی گناهی

من بی پناهم

ایمن بمانی از اشک و آهم

 

 

 

 

 

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

بی تو هرگز با تو شاید... | شنبه 30 تیر1386 | 21:12 

                   

                   

      نمی گویم فراموشم مکن هرگز

        ولی گاهی بیاد آور

               رفیقی را

        که میدانی

 

        نخواهی رفت از یادش...  ؟؟

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

هیدروکورتیزون | پنجشنبه 28 تیر1386 | 11:41 

       شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد

فریبنده زاد و فریبا بمیرد

شب مرگ تنها نشیند به موجی

رود گوشه ای دور و تنها بمیرد

              

در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب

که خود در میان غزلها بمیرد

گروهی بر آنند که این مرغ شیدا

کجا عاشقی کرد آنجا بمیرد          

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

از خر شیطون ول بشو | پنجشنبه 7 تیر1386 | 22:18 

گوش کن رفیق ...
میخوام برات یه قصه ی واقعی بگم ...
قصه ی ستاره ای که آخرش ...!!!
شروع :
یکی بود ......یکی نبود ....یه دنیا عشق دوست داشتن ...یه عالمه فاصله بود ...
آسمون بود و ستاره هاش ...زیباییاش ....قشنگیاش....همه کنار هم دیگه ..هیچ کسی تنها نبود ...
میگن یه روز ستاره ای ... از اون دورا اومد جلو ....رسید به سقف آسمون ...رفت و یه گوشه ای نشست ...تنها و بی کس و غریب ...دنبال یه آشنا میگشت
از هر کسی سراغ گرفت ...هیچ کس ازش خبر نداشت ...دلش شیکست و نا امید ...جرأت برگشتن نداشت ...
یه شب از همین شبا ...زیر اون سقف قشنگ ...نگاهش روی زمین ...چشمای آشنایی دید ...
ستاره... قلبش تپید ...گلوشو بغضی گرفت ...از خدا خواهشی کرد ...آسمون گریه ش گرفت ...
آره رفیق ....ستارمون عاشق شدش ...یه عشقه آسمونی ...عاشق یه دخترک ...بی ریا و بی کلک .....
با خداش عهدی رو بست ...به خودش یه قولی داد ...کنار اون دخترک ...تا آخر دنیا بیاد ...
ستاره ، شبا به عشق دخترک ...میومد تو آسمون ...تا دلش آروم بشه ...میدونست کنار اون...غربت و تنهاییاش تموم میشه ...
چند سالی با هم بودن ...ستاره تو آسمون ...دخترک روی زمین ...باز همون فاصله ها ....عاشقا از همدیگه جدا بودن ....
خدا دلتنگی ها رو دید ....اما بازم هیچی نگفت ...دید که اونا خسته شدن ....اما بازم ....!!!
نمیدونم چه جوری ادامه بدمش ....ولی رفیق ستاره واقعا عاشق بود ....اون دلش با هم بودن میخواست .... دوست داشت پیش عشقش باشه ....اما سرنوشت چیز دیگه ای براشون نوشته بود ....دیگه هر دوتاشون این آخرا میدونستن پایان داستانشون نزدیکه .....داستانی که میشد آخرش رو حدس زد ...چن روز آخر.... هم ستاره ، هم دخترک حالشون زیاد جالب نبود ....
میدونستن دیگه وقته جدایی رسیده ...آره ....میدونم ستاره قول داده بود ...به خاطر همون قولش بود که ...از اون روز به بعد ...ستاره رو هیچ کس تو آسمون ندید ...
........
میگن بی خانمان ترین و آواره ترین ستاره ی دنیا ، ستاره ی سهیله ....
دنیای جالبیه ...به هر حال رفیق امیدوارم آسمونت همیشه پر باشه از ستاره های خوشگل ....اگه هم یه گوشش جا داشت ....!!!

               

ترا با اشک خون از دیده بیرون راندم اخر هم

که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب ارزوها را

بزلف دیگری اویزی ان گلهای صحرا را

مگو با من مگو دیگر مگو از هستی و مستی

من ان خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم

که گلهای نگاه و خندهایم رنگ غم دارد

مرا از سینه بیرون کن ببر از خاطر اشفته نامم را

بزن بر سنگ جامم را مرا بشکن مرا بشکن

خوب بود ؟؟؟

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

در رویا دیدم که با خدا حرف میزنم | چهارشنبه 5 اردیبهشت1386 | 15:41 

او از من پرسيد :آيا مايلي از من چيزي بپرسي؟

گفتم ....اگر وقت داشته باشيد....

لبخندي زد و گفت: زمان براي من تا بي نهايت ادامه دارد

چه پرسشي در ذهن تو براي من هست؟

پرسيدم: چه چيزي در رفتار انسان ها هست که شما را شگفت زده مي کند؟

پاسخ داد:

آدم ها از بچه بودن خسته مي شوند ...

عجله دارند بزرگ شوند و سپس.....

آرزو دارند دوباره به دوران کودکي باز گردند

سلامتي خود را در راه کسب ثروت از دست مي دهند

و سپس ثروت خود را در راه کسب سلامتي دوباره از صرف مي کنند....

چنان با هيجان به آينده فکر مي کنند.

که از حال غافل مي شوند

به طوري که نه در حال زندگي مي کنند نه در آينده 

آن ها طوري زندگي مي کنند.،انگار هيچ وقت نمي ميرند

و جوري مي ميرند ....انگار هيچ وقت زنده نبودند 

ما براي لحظاتي سکوت کرديم

سپس من پرسيدم..

مانند يک پدر کدام درس زندگي را مايل هستي که فرزندانت بياموزند؟ 

پاسخ داد:ياد بگيرند که نميتوانند ديگران را مجبور کنند که دوستشان داشته باشند

ولي مي توانند

طوري رفتار کنند که مورد عشق و علاقه ديگران باشند

ياد بگيرند که خود را با ديگران مقايسه نکنند

ياد بگيرند ...ديگران را ببخشند با عادت کردن به بخشندگي

ياد بگيرند تنها چند ثانيه طول مي کشد تا زخمي در قلب کسي که دوستش داريد ايجاد کنيد

ولي سال ها طول مي کشد تا آن جراحت را التيام بخشيد

ياد بگيرند يک انسان ثروتمند کسي نيست که دارايي زيادي دارد

بلکه کسي هست که کمترين نيازوخواسته را دارد

ياد بگيرند کساني هستند که آن ها را از صميم قلب دوست دارند

ولي نميدانند چگونه احساس خود را بروز دهند

ياد بگيرند وبدانند ..دونفر مي توانند به يک چيز نگاه کنند

ولي برداشت آن ها متفاوت باشد

ياد بگيرند کافي نيست که تنها ديگران را ببخشند

بلکه انسان ها بايد قادر به بخشش و عفو خود نيز باشند

سپس من از خدا تشکر کردم و گفتم

آيا چيز ديگري هم وجود دارد که مايل باشي فرزندانت بدانند؟

خداوند لبخندي زد و پاسخ داد: فقط اين که بدانند من اين جا و با آن ها هستم..........براي هميشه

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

افتخاری | شنبه 25 فروردین1386 | 23:30 

روزي روزگاري در جزيره اي زيبا تمام حواس زندگي مي کردند؛غم,شادي,غرور,ثروت,عشق و... .
روزي خبر رسيد که قرار است تمام جزيره به زير آب برود؛ پس تمام اهل جزيره قايقهاي خود را مرمت کردند تا راهي شوند. اما عشق راضي به ترک جزيره نشد !چرا که او عاشق جزيره بود!
آن لحظه فرار رسيد و تمام جزيره به زير آب رفت!عشق ازغرور که با کرجي زيبا عازم مکاني امن بود کمک خواست و گفت:غرور ممکن است مرا با خود ببري؟
غرور گفت:نه تمام بدنت خيس و کثيف شده است و قايقم را کثيف مي کني!
غم در نزديکي عشق بود؛عشق به او گفت.غم؛آيا تو مرا با خود مي بري؟
غم با صدايي حزن آلود گفت:آه عشق من خيلي غمگينم و احتياج دارم تا تنها باشم!
پس اينبار عشق به سراغ ثروت رفت و به او گفت:آيا مي توانم با تو همسفر شوم؟
ثروت گفت:قايق من پر از طلا و جواهر است و ديگر جايي براي تو نيست!
عشق اينبار از شادي کمک خواست.اما شادي آنقدر غرق در شادي و نشاط بود که حتي صداي عشق را نيز نشنيد.
ناگهان صدايي مسن و خسته گفت:بيا عشق من تورا با خود خواهم برد!!!!
عشق از خوشحالي فراوان خود را به داخل قايق انداخت.عشق آنقدر خوشحال بود که يادش رفت حتي نام ياريگرش را بپرسد!
آنها به خشکي رسيدند و پيره مرد به راه خود رفت!وتازه عشق فهميد که حتي نام آن پيرمردرا هم نمي داند.
از پير ديگري پرسيد آيا تو او را مي شناسي؟گفت :آري او زمان است!
عشق با تعجب گفت:زمان؟!!!!
پيرمرد گفت:آري زمان؛چراکه تنها او قادر به درک عظمت عشق است!!!!!

 

 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

بی تو هرگز با تو بابام نمیزاره | سه شنبه 21 فروردین1386 | 22:25 

سلام دوستان .شب همگی بخیر .پر حرفی نمیکنم ومیرم سراغ متون عاشقانه

امشب بغض تنهایی من دوباره می شکند
چشمانم بس که باریده تحمل نور مهتاب را هم ندارد
آخ که چقدر تنهایم ...! 

 دل بیچاره ام بس که سنگ صبورم بوده
خرد شده و انگشتانم بس که برایت نوشته خسته
روبروی آینه نشسته ام ... آیا این منم؟!!!
شکسته...دلتنگ...تنها .... تو با من چه کردی!؟؟؟

                                   

امشب نوشته هایم بوی تو می دهد باز

                        با نام تو کلامم شعری است مثل اواز

هر شب ترانه هایی از عشق می سرایم

                       امشب ترانه هایم با گریه گشته دمساز

اخر نسیم نامت اویخت در کلامم

                       امشب نوای آواز بوی تو می دهد باز!...

                                          

گفته بودی که چرا محو تماشای منی

                                ان چنان محو که یکدم مژه بر هم نزنم

 مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود

                                 ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی...!

اگه قلبمو شکستي به فداي يک نگاهت اين منم چون گل پرپر که نشســتم

سر راهت تو ببين غبار غم رو که شسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو

 بدون که رو سياهم اگه عاشقي يه درد، چه كسي آن درد رو نديده تو بگـــو

 كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه عاشقي گناه، ما همه غرق گناهـــــيم

 ميونه اين همه آدم، يه غريب و بي پناهيم تو ببين به جرم عشقت‌، پرپــروازم

 بستند تو نديدي من مغرور، چه بي صدا شكستم چه بگم وقتي كه عاشـق، زخمي تيغ هلاكه همه بال و پر زد‌نش، رقص مرگي روي خاك

اگه امری نیست تا ما از خدمت سروران عزیز مرخص بشیم .دوستان اگه نظر بدین ممنون میشم .خیلی دوستون دارم .واس همین خاطر یه هدیه ناقابل تقدیم شما


 

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |

با تو بودن را برای همیشه میخواهم | شنبه 18 فروردین1386 | 22:24 

سلام دوستان .بازم من  اومدم

شروع میکنیم .

خسته ام از عشق نوشتن....

 

اگر نیز گهگاهی می نویسم به خاطر وجود تو است نازنینم...

 

اگر عشق برایم ذره ای معنا دارد ، و اگر ذره ای از احساس آن در وجودم

 

 باقی مانده است به خاطر وجود تو است ای بهترینم....

 

تو نباشی همان یک ذره عشق نیز در وجودم نخواهد بود!


دیگر عشق برایم هیچ معنایی نخواهد داشت ...

اگر مینویسم از عشق ، بدان که تنها از تو و از عشق تو می نویسم....

 

مینویسم که تو بهترینی .. مینویسم که تو لایق ترینی....

 

مینویسم تا بخوانی و به خودت افتخار کنی...

 

افتخار کنی که مانند تو کسی نیست!


تو پاکترینی ، تو بهترینی ای نازنینم...

تا زمانی که تو برای من باشی ، عشق من باشی خواهم نوشت ...

 

تمام این احساسات عاشقانه که در این کلبه بی فروغ میخوانی

 

 برای تو و به خاطر وجود تو هست....

 

اگر اینهمه احساسات زیبا در وجود من است ، به خاطر تو هست و

 

 همه آنها را  به تو  تقدیم میکنم عزیز دلم....

 

میدانم که بعد از تو دیگر تنهایم و عشقی را نخواهم یافت زیرا عشق

 

 واقعی در این زمانه دیگر نیست ، و اگر هنوز کلامی از عشق

 

 در این دنیاست آن عشق و آن کلام مقدس تویی!


و افتخار میکنم به خودم که همان یک عاشق واقعی در این دنیا نیز عشق من است!

عزیزم تو را خیلی دوست میدارم ....

 

ای اولین و آخرین عشق در این دنیا تو را می پرستم و دیوانه وار عاشقت هستم.... 

 

بازم میخوای ؟؟/باشه

 

ای دلیل زندگیم

در امتداد لحظه هام

تنها تو هستی روبروم

آرامش قلب منی

ای منتهای آرزو

ای همیشه مهربون

توی زندگیم بمون

با تو دارم به خدا

آرزوی زندگی

عاشق روی توام

در کمال بندگی

حالا یه عکس توپ بعدشم بای

خداییش نظر یادت نره

تا یه شب دیگه با حرف وحدیث دیگه

دلشكسته اي به نام عاشق بی سواد | لينک ثابت | موضوع: |